مارکسیسم ساختارگرا
مارکسیسم ساختارگرا همانند ساختارگرایی از فرانسه سرچشمه گرفت .دربستر سوسیالیسم مدرن آلتوسر و پولانزاس نمایندگان شکل ارتدکس تر و سنتی تر مارکسیسم هستند.آنها این مکتب را نوعی علم قلمداد می کنند که معرفت علمی از جهان دراختیارما قرار می دهد . این نوع از مارکسیم به منظور مقابله با دو راهیافت مارکسیستی اراده گرایی( اومانیسم )و اقتصاد گرایی (ارتدکس خام ) تکوین یافت.
ازدید مارکسیست های ساختارگرا "مرگ سوژه "به یک اولویت بی چون و چرا تبدیل شده است.این نظریه مدعی است تجربه ای که ما از خالق کنش خود بودن داریم ،غلط یا ایدئولوژیک است .آن چه واقعا اتفاق می افتد این است که ساختارهای زیربنایی اجتماعی کنش های ما را تعیین می کنند.ازطریق آنها عمل می کنندو کنش های ما این ساختارها را بازتولید و حفظ می کنند. انسان ها به عروسک های خیمه شب بازی ساختارهای اجتماعی تبدیل می شوند.
نظریه اجتماعی آلتوسر:کردارها و ساختارها
کردار اصطاحی است که آلتوسر برای کنش انسانی به کارمی برد.او ازهمان ابتدا قصد وانتخاب برای عامل را کنار می گذارد. او معتقد است الگوی همه کردارها کردار اقتصادی ،یعنی تولید چیزی از چیزدیگری است . عنصرتعیین کننده در کردار ، ترکیب نیروی کار و ابزار تولید است که اولی مانند سوخت در اختیار دومی قرار می گیرد. عامل صرفا" نیرویی است که اشیا مادی را به حرکت در میاورد. به نظر وی سه کردار از اهمیت ویژهای برخوردار است و مبنای تحلیل جامعه است :اقتصادی ،سیاسی ،ایدئولوژیک .
آلتوسر با نفی دوگانگی میان زیربنا و روبنا تفسیری نسبی گرایانه از مناسبات موجود در نظام های اجتماعی ارائه می دهد .به نظر او جامعه از سطوح گوناگون اقتصادی ،سیاسی و ایدئولوژیک ساخته شده است (تعین چند بعدی ).او این سطوح را ساختارهای اجتماع معرفی می کند که از عناصر مختلف و روابط گوناگون تشکیل شده اند. ازنظر وی سطوح سیاسی و ایدئوژیک صرفا" محصول سطح اقتصادی نیستند و هر یک از آنها موجودیت واقعی خاص خود را دارند و به شیوه های گوناگون به یکدیگر وابسته اند.نه کاملا " مستقل از سطح اقتصادی و نه کاملا" وابسته . او همچنین طرح دوسویه بودن فرایند علی را عنوان می کند؛سطوح سیاسی و ایدئولوژیک بر سطح اقتصادی تأثیر می گذارند.
از نظرآلتوسر ممکن است دریک جامعه عنصر مسلط چیزی غیراز اقتصاد(سیاست و...)باشد اما درنهایت تعیین کننده اقتصاد است . آلتوسر دو مقوله را از هم جدا می کند؛عوامل مسلط :سیاست ،ایدئولوژی ،فرهنگ ،عامل تعیین کننده : اقتصاد.
طبقات اجتماعی :تحلیل ساختار طبقاتی یکی از عرصه هایی است که نظریه آلتوسر به پیشرفت آن یاری رسانده است اما بیشترین پیشرفت در این عرصه مرهون کار نیکوس پولانزاس است.وی معتقد بود درساخت سیاسی و فرهنگی عناصری مانند جناج ،رده یا کلان وجود دارند که آنها نیز مستقل هستند.ونمایانگر جایگاه افراد درساخت سیاسی و ایدئولوژیک می باشند.او درباره خرده بورژوازی جدید که با خرده بورژوازی سنتی فرق دارد صحبت می کند ،آنها صاحبان بنگاه های خانوادگی نیستند بلکه در حوزه هایی از قبیل تبلیغات کارگری می کنند.همچنین از دسته های اجتماعی نام می برد که بر اثر موقعیت شان در نهاد های سیاسی تعیین می شوند مانند بوروکرات های دولتی ،روشنفکران و نظامیان . این دسته های اجتماعی درشرایطی معین می توانند نقش مهمی بازی کنند. اما در دوره های بحران در راستای خاستگاه طبقاتی خود تقسیم می شوند وبه آن طبقه ای می پیوندند که از آن برآمده اند، به این ترتیب باز هم عامل اقتصادی تعیین کننده است .
دولت و دستگاه های ایدئولوژیک دولت
از دید آلتوسر دولت کانون شکل بندی اجتماعی عامل استمرار مناسبات تولید سرمایه داری تلقی می شود.دولت به دو طریق نقش خود را ایفا می کند ،درشرایط حاد از نیروی قهریه خود استفاده می کند ،ارتش پلیس و دستگاه های سرکوب دولت .اما اغلب اوقات بدلیل کارایی موثر دستگاه های ایدئولوژیک دولت استفاده از قوه قهریه ضرورت ندارد.
آلتوسر بیان می کند هر بررسی درباره ایدئولوژی از دیدگاه "بازتولید" شروع می شود.هر نظام اجتماعی باید نیروهای مولد و روابط تولید موجود را بازتولید کند. بخشی از باز تولید نیروی کار با پرداخت مزد در بنگاه تولیدی صورت می پذیرد اما بخش اعضم این بازتولید درخارج از بنگاه های تولیدی از طریق نهادهای عمومی"نظام آموزشی" وسایر نهادهای خصوصی ؛کلیسا ،رسانه های گروهی ،سیاسی ،خانواده وحتی اتحادیه های کارگری صورت می گیرد. از نظر او خصوصی بودن یا عمومی بودن این نهادها مهم نیست بلکه مهم کارکردآن ها است که این سازوبرگ های ایدئولوژیک دولت با ایدئولوژی کارمی کنند .این سازو برگها در درجه اول با ایدئولوژی و دست آخر با استفاده از قوه قهریه و سرکوبگر.
ایدئولوژی حاکم بازتولید مناسبات سرمایه داری را از طریق نهادینه کردن تبعیض های اجتماعی تضمین می کند. عاملان اجتماعی همان گونه عمل می کنند که به نفع طبقه حاکم است .
آلتوسر معتقد است هر عمل تنها به و اسطه و تحت یک ایدئولوژی هستی دارد.او دو تز برای ایدوئولوژی قائل است یک :انسانها شرایط هستی شان را از طریق ایدئولوژی بصورت تخیلی بازسازی می کنند.دو: برای ایدئولوژی هستی مادی قائل است .از نظر او ایدئولوژِ ی به واسطه و برای سوژه ها وجود دارند. کارکردایدئولوژی آن است که افراد انضمامی را تبدیل به سوژه می کند . این کار با خطاب قرار دادن افراد صورت می گیرد. هیچ راهی برای فرار از انقیاد ایدئولوژِیک وجود ندارد. انقیاد ایدئولوژیک سبب خلق ما به عنوان سوژه می گردد ،بنابراین انقیاد ایدئولوژِک پیش از تبدیل ما به سوژه وجود دارد.
این رهیافت تنش هایی را میان وابستگی و استقلال سطوح مختلف برمی انگیزد،که یافتن ارتباط منطقی نتیجه ویرانگر خواهد داشت .این مارکسیسم از سوی سایر مارکسیست ها متهم به داشتن بینشی غیر تاریخی است .این بینش از کنشگران و آگاهی آنها چشمپوشی می کند.
از طرفی این دیدگاه نسبت به مارکسیسم خام مدل پیچیده تری از ساختارهای طبقاتی و سیاسی بدست می دهد .به رغم خطای جدی در برداشت اش از سوژه مفهوم عمیق تری از عامل را بدست می دهد.
منابع
-یان کرایب ،نظریه های اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس ،ترجمه عباس مخبر ،انتشارات آگاه
-دایان مک دانل،مقدمه ای بر نظریه های گفتمان،ترجمه حسین علی نوذ ری،انتشارات فرهنگ گفتمان
-جورج ریتزر،نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر،ترجمه محسن ثلاثی ،انتشارات علمی
-Althusser Louis(1971) “ideology and state ideological apparatus” in lenin and philosophy and other essays(trans.Ben Brewster),London:new ieft books